قهرمان ميرزا عين السلطنه
3445
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نمىداند مگر از چهره و سيما استنباطى بشود ، يا به واسطهء واقعه و تاريخى مثلا اين دختر را مىگويند رفعت السلطان كه حاكم الموت شد سه ماهه بود حال بايد رفت و از او جويا شد در چه تاريخ حاكم شده او هم به دستك و دفتر و حكم فرمانفرمائى خود ملاحظه كرده معلوم شود . اما آنچه ملا رضى از استخارهء كلام اللّه مجيد به من خبر داد اهل خانه را روانه نمىكنند . اما آنچه در ماه صفر قاضى گرمارود در باب گرفتن زينب استخاره كرد آيهء شريفه « هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها » الى آخر آيه آمده بود كه قاضى روى پاكت نوشته بود ، بسيار خوب است و ظاهرا آيه شريفه دلالت بر مواصلت دارد . ملا رضى هم باز استخاره كرد بسيار خوب آمده تا مقدور چه باشد « 1 » . تنبيه جهانگير چهارشنبه غرهء رجب المرجب - ششم درجهء سرطان - ديشب يادى از استبداد كرده شد ، به واسطهء آن دستم درد مىكند . ديروز صبح را مىرفتم مهدى با كمال اوقاتتلخى آمد پرسيدم چه شده گفت غفار مهديقلى پدرش را توى نهر آب انداخته و كتك زده . مهديقلى از كمر به پائين استرخا دارد و متصل مىلرزد . پدرزن مهدى است . پيرمرد نزديك بود تلف شود . كدخدا هم گفت پريشب جهانگير را زير گرفته و كتك زد ، مىگويم برو باغبانى كن ، من صباغى قبول نمىكند . صباغى كن ، من باغبانى به حرف نمىرود . من اعتنائى نكردم تا شب شد . اتفاقا جهانگير وارد اطاق من گرديد دو سه كلمه به او حرف زدم . ديدم با كمال تغيّر جواب مىدهد . برخاستم چوب را برداشته او را بزنم فرار كرد . البرز توى حياط ممانعت كرد و پارس نمود . نوكرها بيرون آمدند جهانگير راه فرار خود را به واسطهء البرز مسدود ديد ، رفت توى يكى از اطاقها . اما البرز ما سگ رشيدى است و قراول هوشيارى . دنبال كرد . من گفتم او را از اطاق آوردند بيرون و دراز كردند . مشغول تنبيه او شدم ، اما از بس عارى از كار شدهايم يك چوب به دست ولى خورد . نوك چوب ديگر به چانه و صورت حمزه على . به جاى يك نفر سه نفر كتك خورد . امروز لپ حمزه على ورم شديدى كرده بود كه هروقت از جلوى من مىگذشت از خجالت سرم را پائين مىانداختم . غفار مسئله را شنيده رفت از پدرش معذرت خواست ساكتش كرد .
--> ( 1 ) - پاكت استخاره را از دفترچه كندهاند .